رقابت «آیندهسازان» و پاسداشتِ تجارب «پیشکسوتان»
آزادسازی سهام عدالت به نفع مردم
شمعهایی که برای آزادی روشن شدند؛ قصه بازگشت یک زندانی به خانه
زمان پاسخگویی دولت به مردم فرا رسیده
پرونده قطع درختان چهارباغ وارد فاز قضایی شد
شهردار : ۷۰ درصد ناوگان تاکسیرانی چهارباغ فرسوده است
نهضت مشروطیت ایران؛ طلوعی ناتمام در سپیده دم قانون
کالابرگ ۳ گروه امروز شارژ میشودبه گزارش گروه چندرسانه شبکه خبری «چهارباغ رسا»؛ خانوادهای که امروز نامشان در دفتر تاریخ ایران، با عنوان بزرگترین خانوادهٔ شهید میدرخشد، هرچند جانشان در خاموشی پرکشید.
شش کودک میان این شهیدان بودند؛ کودکانی با دفترهایی نیمنوشته، با رؤیای تابستانِ بیجنگ، با کفشهایی جا مانده پشت در. صدای خندهشان هنوز در گوش کوچه میپیچد، اما در پاسخ تنها باد میوزد میان دیوارهای فروریخته.
خانهشان، زمانی پناهِ مهر بود؛ جایی که هر غروب، مادر دعا میخواند و پدر چراغ را روشن میکرد. آن چراغ حالا خاکستر شده، اما روشنیاش در حافظه مردم چهارباغ زنده است _ یادِ کسانی که با هم رفتند تا نامشان یکی شود در یک تابلو: خانوادهای تمامقد، یکپارچه، اما خاموش.
و چه دردناکتر از آنکه، پس از انفجار، هیچ صدایی از نفسِ خویشاوندی نمانده بود؛ هیچ بازماندهای از درجهیک، تا بتواند نمونهای از DNA بدهد، تا علم بتواند نامها را بر پیکرها بنویسد. تنها عشق مردمِ محل، نشانه شناسایی شد؛ نشانی از چادرها و ظرفها و عکسی که از دیوار مانده بود؛ لبخندِ پدر در میان شتابِ کودکیها.
در تاریخ، بعضی خانوادهها زندگی را معنا میکنند، و بعضی دیگر مرگ را. این خانواده، هر دو را معنا کرد _ هم زندگیِ پیوند و هم مرگِ یگانگی.
از آن شب، چهارباغ دیگر همان شهر نیست. باد وقتی میوزد، بوی نانِ مادر را با خود ندارد؛ اما نام این خانواده، به جا مانده بر سنگنوشتهای که مردمش هر سال گرد آن میآیند، بیآنکه بتوانند درد را اندازه بگیرند.
خانهشان رفت، اما خاطرهشان مانده _ همچون شاخهای از درختی که آتش نگرفت، تا به آیندگان بگوید:
گاهی جنگ، فقط خاک را نمیسوزاند؛ خانوادهای را میسوزاند و از عشق، خاکستر میسازد و این عشق روزی چون ققنوس دوباره از خاکستر سر برمیآورد.
گلاویژ اصحابی
انتهای خبر/
دیدگاهتان را بنویسید