تار و پود توسعه در نظرآباد؛ افتتاح ۹۱۱ پروژه عمرانی و اقتصادی
ریههای چهارباغ زیر تیغ زمینخواران
اعزام کماندار ملی پوش البرزی به مسابقات جهانی
فردیس در هفته دولت؛ ۶۷۵ طرح روی ریل توسعه
ضرورت جبران عقبماندگی زیرساختی کتابخانههای البرز
دعوت از ۱۸ بازیکن به ششمین اردوی تیم ملی هندبال مردان
«شهر وقف» در البرز؛ جلوهای از نقش احسان در اقتصاد و اشتغال
نجات معجزهآسای کودک ۵ ساله کرجیبه گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری چهارباغ رسا به نقل از «تیتر۱»؛ شهرستان چهارباغ ازجمله مناطق سرسبز استان البرز است که دارای درختان سربه فلک کشیده و مراتع سرسبز میباشد از این رو به یکی از مناطق گردشگری استان تبدیل شده است. چهارباغ قدمتی دیرینه دارد و از سال ۱۳۹۹ در تقسیمات کشوری، […]
به گزارش گروه اجتماعی شبکه خبری «چهارباغ رسا»، اکرم عزیزی گفت: امروز جمعه ماموران سرجنگلبانی چهارباغ با همکاری یگان حفاظت ادارات کرج، نظرآباد و اشتهارد در اجرای طرح مدیریت چرا، کنترل پروانه چرای دام و ساماندهی کوچ از ورود غیرمجاز دام به مراتع شهرستان جلوگیری کردند. رئیس اداره منابع طبیعی و آبخیزداری چهارباغ افزود: پس […]
به گزارش گروه چندرسانه شبکه خبری «چهارباغ رسا»؛ خانوادهای که امروز نامشان در دفتر تاریخ ایران، با عنوان بزرگترین خانوادهٔ شهید میدرخشد، هرچند جانشان در خاموشی پرکشید.
شش کودک میان این شهیدان بودند؛ کودکانی با دفترهایی نیمنوشته، با رؤیای تابستانِ بیجنگ، با کفشهایی جا مانده پشت در. صدای خندهشان هنوز در گوش کوچه میپیچد، اما در پاسخ تنها باد میوزد میان دیوارهای فروریخته.
خانهشان، زمانی پناهِ مهر بود؛ جایی که هر غروب، مادر دعا میخواند و پدر چراغ را روشن میکرد. آن چراغ حالا خاکستر شده، اما روشنیاش در حافظه مردم چهارباغ زنده است _ یادِ کسانی که با هم رفتند تا نامشان یکی شود در یک تابلو: خانوادهای تمامقد، یکپارچه، اما خاموش.
و چه دردناکتر از آنکه، پس از انفجار، هیچ صدایی از نفسِ خویشاوندی نمانده بود؛ هیچ بازماندهای از درجهیک، تا بتواند نمونهای از DNA بدهد، تا علم بتواند نامها را بر پیکرها بنویسد. تنها عشق مردمِ محل، نشانه شناسایی شد؛ نشانی از چادرها و ظرفها و عکسی که از دیوار مانده بود؛ لبخندِ پدر در میان شتابِ کودکیها.
در تاریخ، بعضی خانوادهها زندگی را معنا میکنند، و بعضی دیگر مرگ را. این خانواده، هر دو را معنا کرد _ هم زندگیِ پیوند و هم مرگِ یگانگی.
از آن شب، چهارباغ دیگر همان شهر نیست. باد وقتی میوزد، بوی نانِ مادر را با خود ندارد؛ اما نام این خانواده، به جا مانده بر سنگنوشتهای که مردمش هر سال گرد آن میآیند، بیآنکه بتوانند درد را اندازه بگیرند.
خانهشان رفت، اما خاطرهشان مانده _ همچون شاخهای از درختی که آتش نگرفت، تا به آیندگان بگوید:
گاهی جنگ، فقط خاک را نمیسوزاند؛ خانوادهای را میسوزاند و از عشق، خاکستر میسازد و این عشق روزی چون ققنوس دوباره از خاکستر سر برمیآورد.
گلاویژ اصحابی
انتهای خبر/