جهش ۵۰ درصدی بودجه؛ گامی بلند برای چهارباغ
«یا امام حسین ما را از دست این شاه بیدین خلاص کن»
شرایط ایجاد و ترمیم سابقه تحصیلی
مزاحمت دوباره آمریکاییها برای تیم ملی
رسانه رسمی «بدرقه آقای شهید ایران» آغاز به کار کرد
نامه جمعی از اقتصاددانان به رهبر انقلاب
درس غیرت ایران به ترکیه
جزئیات جدید از مراسم تشییع و تدفین امام مجاهد شهید
به گزارش گروه اجتماعی شبکه خبری «چهارباغ رسا»، تقویم، ششم و هفتم خردادماه را نشان میداد؛ روزهایی که گرمای زودهنگام خرداد با اشتیاق تیمی همراه شد که مقصدشان نه یک درمانگاه لوکس، بلکه محلهای بود که نامش «ملکآباد» است اما سالهاست با محرومیت دستوپنجه نرم میکند. گروه جهادی «منتظران صالح»، همانهایی که پیش از این […]
به گزارش گروه اجتماعی شبکه خبری «چهارباغ رسا»، در فضایی سرشار از همدلی، عشق به ایران و نمایش وحدت ملی، جمعی از مردم شهرستان چهارباغ شامگاه پنجشنبه در گلزار شهدای گمنام این شهرستان گرد هم آمدند. شرکتکنندگان در این مراسم با در دست داشتن پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران، حمایت خود را از کشور، آرمانهای […]
به گزارش گروه سیاسی شبگه خبری «چهارباغ رسا»، سرهنگ مجید زنجانی در تشریح جزئیات اجرای طرح سازماندهی نیروهای مردمی استان البرز اظهار کرد: پس از شکلگیری پویش ملی «جانفدا» و ثبتنام بیش از ۳۰ میلیون نفر در سطح کشور، تصمیم بر آن شد تا نیروهای داوطلب در قالب یک ساختار منسجم، آموزشدیده و هدفمند سازماندهی […]
به گزارش گروه چندرسانه شبکه خبری «چهارباغ رسا»؛ خانوادهای که امروز نامشان در دفتر تاریخ ایران، با عنوان بزرگترین خانوادهٔ شهید میدرخشد، هرچند جانشان در خاموشی پرکشید.
شش کودک میان این شهیدان بودند؛ کودکانی با دفترهایی نیمنوشته، با رؤیای تابستانِ بیجنگ، با کفشهایی جا مانده پشت در. صدای خندهشان هنوز در گوش کوچه میپیچد، اما در پاسخ تنها باد میوزد میان دیوارهای فروریخته.
خانهشان، زمانی پناهِ مهر بود؛ جایی که هر غروب، مادر دعا میخواند و پدر چراغ را روشن میکرد. آن چراغ حالا خاکستر شده، اما روشنیاش در حافظه مردم چهارباغ زنده است _ یادِ کسانی که با هم رفتند تا نامشان یکی شود در یک تابلو: خانوادهای تمامقد، یکپارچه، اما خاموش.
و چه دردناکتر از آنکه، پس از انفجار، هیچ صدایی از نفسِ خویشاوندی نمانده بود؛ هیچ بازماندهای از درجهیک، تا بتواند نمونهای از DNA بدهد، تا علم بتواند نامها را بر پیکرها بنویسد. تنها عشق مردمِ محل، نشانه شناسایی شد؛ نشانی از چادرها و ظرفها و عکسی که از دیوار مانده بود؛ لبخندِ پدر در میان شتابِ کودکیها.
در تاریخ، بعضی خانوادهها زندگی را معنا میکنند، و بعضی دیگر مرگ را. این خانواده، هر دو را معنا کرد _ هم زندگیِ پیوند و هم مرگِ یگانگی.
از آن شب، چهارباغ دیگر همان شهر نیست. باد وقتی میوزد، بوی نانِ مادر را با خود ندارد؛ اما نام این خانواده، به جا مانده بر سنگنوشتهای که مردمش هر سال گرد آن میآیند، بیآنکه بتوانند درد را اندازه بگیرند.
خانهشان رفت، اما خاطرهشان مانده _ همچون شاخهای از درختی که آتش نگرفت، تا به آیندگان بگوید:
گاهی جنگ، فقط خاک را نمیسوزاند؛ خانوادهای را میسوزاند و از عشق، خاکستر میسازد و این عشق روزی چون ققنوس دوباره از خاکستر سر برمیآورد.
گلاویژ اصحابی
انتهای خبر/