پایان کار تیم ملی ووشو در جام جهانی با کسب ۳ مدال طلا، نقره و برنز
۷ مسیر بکر گردشگری البرز برای معرفی ملی آماده میشود
چرا محور مقاومت با شهادت رهبر شهید قدرتمندتر شد؟
ناگفتههای شاعر انقلاب از سیره رهبرشهید
البرز با بسیج ۱۶۰ تشکل اقتصادی در خدمت زائران بود
آغاز تشییع پیکر مطهر رهبر شهید در نجف
برخورد کامیون با چند سواری در کرج
بانکها فردا باز هستندبه گزارش گروه اقتصادی شبکه خبری چهارباغ رسا، شبکه بانکی کشور روز چهارشنبه طبق روال به فعالیت خود ادامه خواهد داد و خدمات بانکی به مشتریان ارائه میشود. در استانهایی که به موجب مصوبه مراجع ذیصلاح تعطیل هستند، شعب کشیک بانکها به همراه واحدهای پشتیبان، مسئول ارائه خدمات ضروری بانکی به مردم خواهند بود. فهرست […]
به گزارش گروه اجتماعی شبکه خبری «چهارباغ رسا»، تقویم، ششم و هفتم خردادماه را نشان میداد؛ روزهایی که گرمای زودهنگام خرداد با اشتیاق تیمی همراه شد که مقصدشان نه یک درمانگاه لوکس، بلکه محلهای بود که نامش «ملکآباد» است اما سالهاست با محرومیت دستوپنجه نرم میکند. گروه جهادی «منتظران صالح»، همانهایی که پیش از این […]
به گزارش گروه اجتماعی شبکه خبری «چهارباغ رسا»، در فضایی سرشار از همدلی، عشق به ایران و نمایش وحدت ملی، جمعی از مردم شهرستان چهارباغ شامگاه پنجشنبه در گلزار شهدای گمنام این شهرستان گرد هم آمدند. شرکتکنندگان در این مراسم با در دست داشتن پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران، حمایت خود را از کشور، آرمانهای […]
به گزارش گروه چندرسانه شبکه خبری «چهارباغ رسا»؛ خانوادهای که امروز نامشان در دفتر تاریخ ایران، با عنوان بزرگترین خانوادهٔ شهید میدرخشد، هرچند جانشان در خاموشی پرکشید.
شش کودک میان این شهیدان بودند؛ کودکانی با دفترهایی نیمنوشته، با رؤیای تابستانِ بیجنگ، با کفشهایی جا مانده پشت در. صدای خندهشان هنوز در گوش کوچه میپیچد، اما در پاسخ تنها باد میوزد میان دیوارهای فروریخته.
خانهشان، زمانی پناهِ مهر بود؛ جایی که هر غروب، مادر دعا میخواند و پدر چراغ را روشن میکرد. آن چراغ حالا خاکستر شده، اما روشنیاش در حافظه مردم چهارباغ زنده است _ یادِ کسانی که با هم رفتند تا نامشان یکی شود در یک تابلو: خانوادهای تمامقد، یکپارچه، اما خاموش.
و چه دردناکتر از آنکه، پس از انفجار، هیچ صدایی از نفسِ خویشاوندی نمانده بود؛ هیچ بازماندهای از درجهیک، تا بتواند نمونهای از DNA بدهد، تا علم بتواند نامها را بر پیکرها بنویسد. تنها عشق مردمِ محل، نشانه شناسایی شد؛ نشانی از چادرها و ظرفها و عکسی که از دیوار مانده بود؛ لبخندِ پدر در میان شتابِ کودکیها.
در تاریخ، بعضی خانوادهها زندگی را معنا میکنند، و بعضی دیگر مرگ را. این خانواده، هر دو را معنا کرد _ هم زندگیِ پیوند و هم مرگِ یگانگی.
از آن شب، چهارباغ دیگر همان شهر نیست. باد وقتی میوزد، بوی نانِ مادر را با خود ندارد؛ اما نام این خانواده، به جا مانده بر سنگنوشتهای که مردمش هر سال گرد آن میآیند، بیآنکه بتوانند درد را اندازه بگیرند.
خانهشان رفت، اما خاطرهشان مانده _ همچون شاخهای از درختی که آتش نگرفت، تا به آیندگان بگوید:
گاهی جنگ، فقط خاک را نمیسوزاند؛ خانوادهای را میسوزاند و از عشق، خاکستر میسازد و این عشق روزی چون ققنوس دوباره از خاکستر سر برمیآورد.
گلاویژ اصحابی
انتهای خبر/