ضربالاجلِ دستگاه قضا برای نجات درختان چهارباغ
یاد شهدا جنگ در شب صد و چهل و یکم
پارلمان شهری لایحه حملونقل رایگان آزمایشی در کرج را تصویب کرد
مهدی طارمی به اردوی المپیاکوس اضافه شد
معادلات جهان بدون کنشگری ایران حل نمیشود
تربیت مادرانه، زیربنای شکلگیری شخصیت رهبران الهی است
بررسی عملکرد بانکهای عامل و رفع موانع ۸ واحد تولیدی در ستاد تسهیل
البرز در آستانه افتتاح پروژههایی که بازار کار را متحول میکنندبه گزارش شبکه خبری چهارباغ رسا، در امتدادِ شبِ صد و سی و هشتم، حال و هوای چهارباغ رنگ و بوی دیگری داشت؛ گویی چراغ باور مردم، درخشان تر از همیشه مسیر را روشن میکرد. اینجا، میان هیاهوی شبانه، جمله ای دلنواز به گوش میرسد؛ ما پیرو ولایت و بنا به فرموده ایشان از منتقمان […]
به گزارش گروه اجتماعی شبکه خبری «چهارباغ رسا»، اکرم عزیزی گفت: امروز جمعه ماموران سرجنگلبانی چهارباغ با همکاری یگان حفاظت ادارات کرج، نظرآباد و اشتهارد در اجرای طرح مدیریت چرا، کنترل پروانه چرای دام و ساماندهی کوچ از ورود غیرمجاز دام به مراتع شهرستان جلوگیری کردند. رئیس اداره منابع طبیعی و آبخیزداری چهارباغ افزود: پس […]
به گزارش گروه چندرسانه شبکه خبری «چهارباغ رسا»؛ خانوادهای که امروز نامشان در دفتر تاریخ ایران، با عنوان بزرگترین خانوادهٔ شهید میدرخشد، هرچند جانشان در خاموشی پرکشید.
شش کودک میان این شهیدان بودند؛ کودکانی با دفترهایی نیمنوشته، با رؤیای تابستانِ بیجنگ، با کفشهایی جا مانده پشت در. صدای خندهشان هنوز در گوش کوچه میپیچد، اما در پاسخ تنها باد میوزد میان دیوارهای فروریخته.
خانهشان، زمانی پناهِ مهر بود؛ جایی که هر غروب، مادر دعا میخواند و پدر چراغ را روشن میکرد. آن چراغ حالا خاکستر شده، اما روشنیاش در حافظه مردم چهارباغ زنده است _ یادِ کسانی که با هم رفتند تا نامشان یکی شود در یک تابلو: خانوادهای تمامقد، یکپارچه، اما خاموش.
و چه دردناکتر از آنکه، پس از انفجار، هیچ صدایی از نفسِ خویشاوندی نمانده بود؛ هیچ بازماندهای از درجهیک، تا بتواند نمونهای از DNA بدهد، تا علم بتواند نامها را بر پیکرها بنویسد. تنها عشق مردمِ محل، نشانه شناسایی شد؛ نشانی از چادرها و ظرفها و عکسی که از دیوار مانده بود؛ لبخندِ پدر در میان شتابِ کودکیها.
در تاریخ، بعضی خانوادهها زندگی را معنا میکنند، و بعضی دیگر مرگ را. این خانواده، هر دو را معنا کرد _ هم زندگیِ پیوند و هم مرگِ یگانگی.
از آن شب، چهارباغ دیگر همان شهر نیست. باد وقتی میوزد، بوی نانِ مادر را با خود ندارد؛ اما نام این خانواده، به جا مانده بر سنگنوشتهای که مردمش هر سال گرد آن میآیند، بیآنکه بتوانند درد را اندازه بگیرند.
خانهشان رفت، اما خاطرهشان مانده _ همچون شاخهای از درختی که آتش نگرفت، تا به آیندگان بگوید:
گاهی جنگ، فقط خاک را نمیسوزاند؛ خانوادهای را میسوزاند و از عشق، خاکستر میسازد و این عشق روزی چون ققنوس دوباره از خاکستر سر برمیآورد.
گلاویژ اصحابی
انتهای خبر/